بریدن سر ایرانی درعربستان کثیف سعودی


خبر زیر را عینا از خبرگزاری مهر که یک خبرگزاری نسبتا  معتبر داخلی  است نقل میکنم
بعد از خواندن خبر لطفا ادامه مطلب را نیز بخوانید .
 نظرتان را هم بفرمایید و نظر دیگران را هم ببینید
 برای این کار اینجار ا کلیک کنید


آمارها نشان می‌دهد:
درآمد 30 میلیارد دلاری عربستان از حج/ سهم ایران 5 میلیارد دلار
براساس آمارهای بانک جهانی، عربستان سعودی سالیانه 30 میلیارد دلار از موسم حج درآمد کسب می‌کند.

  کشور عربستان سعودی با بیش از 21 میلیون جمعیت که براساس برآورد صندوق بین المللی پول امسال بیش از 320 میلیارد دلار درآمد نفتی خواهد شد، سالانه از برگزاری موسم حج بیش از 30 میلیارد دلار درآمد کسب می‌کند.

عربستان که هم اکنون به طور متوسط روزانه 9.5 میلیون بشکه نفت خام تولید و از این میزان حدود 6.2 میلیون بشکه آن را صادر می‌کند، سالیانه پذیرانی 22 میلیون زائر از کشورهای مختلف اسلامی است که از این تعداد، بیش از 2 میلیون زائر مربوط به حج تمتع است.

برآوردها نشان می‌دهد که سالانه ایرانیان در موسم حج به طور متوسط بیش از 5 میلیارد دلار در عربستان سعودی هزینه می‌کنند.


و حالا این داستان واقعی رو که شاید قبلا هم شتیده اید بخوانید و .....

 نظرتان را هم بفرمایید و نظر دیگران را هم ببینید
 برای این کار اینجار ا کلیک کنید



  این داستان واقعی را به عنوان نمونه ای تاریخی و به عنوان مشت نمونه خروار


مطالعه فرمایید.

ابوطالب یزدی
و
آل سعود !!!

جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي، در سال 1322 خورشیدی (دو سال از پادشاهی محمد رضا شاه می گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمين حجاز و مكه ميرساند.
در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را (کفن سفیدی که در مراسم آنجا می پوشند) جلوي دهان گرفت و در نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر از مسلمانان دو آتیشه شهادت دادند كه ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به گردن زدن محكوم شد.
حکم او در روز دوازدهم ذي الحجّه تازی، توسط دژخیم آل سعود که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، اجرا شد.
ابوطالب یزدی را، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي، ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد.
سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي شد چيزي مي فهميد، ساكت و آرم نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي برد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي آورد.
گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مي شود. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب مي افتد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه اي كه ابوطالب برزبان آورده، اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد».
 
بلا فاصله دو اتومبيل در محلّ حاضر مي شود و يكي سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانوني منتقل مي نمايد و ديگري با ريختن شن در صدد از بين بردن آثار جنايت برمي آيد. شيخ علي اصغر يكي دیگر از حجّاج ايراني داوطلب به خاك سپردن ابوطالب گردن بریده مي شود. پليس سعودي به شيخ علي اصغر خبر مي دهد كه جنازه براي تحويل حاضر است.
وقتي كه به پزشك قانوني مي روند، متوجّه مي شوند كه سرابوطالب را معكوس روي بدن گذارده و دوخته اند. به شيخ علي اصغر مي گويند که باید 65 ريال سعودي دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل واجازه حمل داده شود!
شيخ علي اصغر عصباني شده، فرياد مي زند: پول را بايستي كسي بدهد كه فرمان قتل را داده است!
خانواده ابوطالب که منتظر برگشتن حاجی از مکه بودند، وقتی بدن بی سر ابوطالب را بجای سجاده و تسبیح و عطر دریافت کردند؛ بر سر و روی خود می کوبیدند. دو خواهر ابوطالب، در فاصله کمی از یکدیگر جان باختند (گویا خودکشی کردند)
پس از این فاجعه ضد بشری در سعودی، دولت ایران روابط دیپلماتیک خودش را با سعودی برای چهار سال قطع کرد. و دیگر هیچ کس حق نداشت به سعودی برود.
اما، دوباره با فشار مقامات مذهبی، و مردم پهن مغز و متعصب ایران، محمد رضا شاه با فرستادن یک شمشیر طلایی به دربار سعودی، خواهان بازگشت مناسبات سعودی با ایران شد.
هنگامی که خبر زدن گردن ابوطالب یزدی به رضا شاه در ژوهانسبورگ رسید، در حالی ایشان از تندرستی و سلامتی زیادی برخوردار نبود، با خشم گفت: من اگر آنجا بودم، خاک سعودی را توبره می کردم و این است سزای بی خردان ابلهی که فرسنگ ها می پیمایند و با سرمایه های خود را به جیب وهابیون بی مغز میریزند و آبروی خود و خانواده و میهن خود را، به تارج میدهنداطلاع رسانیه این گونه اتفاقات به دیگران هرچند اندک شاید موجه بیداری و تامل بیشت هموطنانی شود که همه آرزوی شان تشرف به زیارت و ....بوده و هیچ ابایی از تحقیری که اعراب متعصب بر ایرانیان وارد میکنند ,ندارند
راستی دانستن این نکته هم برای این دسته از هموطنانمان بد نیست که بدانند بعضی از افراد مورد احترام ایشان نیز در طول عمر خود به عربستان کثیف سعودی نرفتند. (نظیر ایت الله مرعشی نجفی گرچه به دلیل نداشتن توان مالی عنوان شده)   چه بسا برخی هموطنانمان افتخارشان رفتن چندین و چند باره به حج عمره و....هست.و حکایت همچنان باقی
ست

حال این داستان دهها سال پیش را مقایسه کنید با اتفاقاتی که نه در گذشته های دور,بلکه در همین سالهای اخیر رخ میدهد. قضاوت با خواننده منصف اینجا را کلیک کنید

و ادامه سریال:
باز هم تحقیر و توهین به ایرانیان :این بار در عراق

ماجرا از این قراره که باز هم
خبری بسیار تکراری در رسانه های داخلی وشاید هم خارجی انعکاس پیدا کرد و سریال هتاکی و بی حرمتی به ایرانیان در دیگر کشورها همچنان پایدارترین سریال مستند ایرانیان در دیگر کشور هاست.
گویا  مهمترین چیزی که ایرانیان قرن ها به نام آن شناخته میشدند یعنی غیرت ایرانی,احترام ایرانی ,غرور ایرانی,مردانگی ایرانی  و ... در حال تبدیل به بی مایه ترین و بي اهميت ترين  صفات ایرانیان شده است!!!!(البته از لحاظ بعضي ها)


ماجرای اخیر تعرض و کتک زدن به مسافری ایرانی که فقط سوالی از افسری عراقي(بخوانيد عجمي از عربي ميپرسد) میپرسد آنقدر برایمان عادی و تکراری شده که خیلی راحت از کنار آن میگذریم. و هيچ واكنش جدي را دربين مردم و مسوولين به دنبال ندارد. بله مسافري كتك خورد كه خورد ميخواست زيادي حرف نزند. نميدانم شايد هم بگويند :اين كه چيزي نيست اينها تو كشور خودمون هم كتك كه ميخورند هيچ، كارهاي ***ديگري هم باهاشون ميكنند.ولي اشكال ندارد خيلي نجيب هستند.   بله ،آقايان محترم درست ميفرماييد. درست است كه درداخل هم چندان احترامي نداريم ولي هتك حرمت يك نفر در كشوري ديگر يسحرمتي به تمام آن كشور و مملكت و ملت و دولت محسوب ميشود و نبايد به سادگي از كنار آن گذشت



تاکنون بارها شنیده ایم که مسافران ایرانی در دیگر کشورها از جمله  برخی کشورهای عربی تحقیر و توهین شده اند. اما این بار تفاوتی قابل تامل در این ماجرا خودنمایی میکند:


بله یک مسافر ایرانی در فرودگاه
کشور دوست و برادر عراق و در شهر مرکز تشیع (نجف اشرف) و در فرودگاهی که به دست توانمند عزیزان ایرانی برای خدمت به برادران عزیز عراقی که در جنگ ناجوانمردانه شان فقط چند صد هزار نفر از جوانانمان را کشتند و چند میلیون نفر را داغدار کردند و چندصد میلیارد دلار خسارت مستقیم و غیر مستقیم بر وطنم مان وارد کردند در حد مرگ کتک میخورد تحقیر میشود نیمه جان میشود و بعد از معذرت خواهی اجازه پیدا میکند تا به کشور خودش برگردد. ...نمیخواهم در مورد جزییات ماجرا توضیح دهم که این توضیحات را حتما در سایت های خبری دیده اید. (لینک خبر را اینجا میتوانید ملاحظه فرمایید)
البته در گذشته هم بارها و بارها اینگونه تحقیرها و بیحرمتی ها را دیده و شنیده ایم که در زیر لینک بعضی از اونها رو به عنوان مشت نمونه خروار آورده ام:



 این گونه رخدادها هم ناشی از ضعف ما است (که البته همینطور است) و هم ناشی از غرور فزاینده  برخی دوستان کشورهای عربی؟! به عنوان مثال  کویت اخیرا در پیشنهادی گستاخانه خواستار واردات زنان چچنی از روسیه به عنوان کنیز (بخوانید تجارت س ک س ) شده .تازه منت هم ب سرشان گذاشته که با این کار این زنان از گرسنگی نخواهند مرد!!!واقعا شرم آور است.این نشان دهنده نوع نگاه آنها به مردم دیگر کشورهاست.

اگر این اتفاق در ایران و با یک مسافر از کشوری دیگر رخ داده بود آن کشور چه بلوایی در سطح بین المللی برای احقاق حقوق شهروند خود بوجود میاور؟

به راستی معنای واقعی اقتدار این است که در همه جا توی سرمان بزنند و صدای مسوولین مان در نیاید؟

به راستی معنای دفاع از حقوق شهروندی این است که فقط دریک هفته دو فاجعه در حد ملی برای امنیت دخترانمان در داخل کشور اتفاق افتد و آب از آب تکان نخورد؟؟؟(ماجرای تجاوز به زنان مهمانی در باغی در اصفهان جلوی چشم همسرانشان,ربودن دو دختر در خیابان شریعتی ,و افزايش شوكه آور ميزان سرطان در تهران در اثر آلودگي بيش از حدبه دليل پارازيت هاي ماهواره اي و ... و .....دهها مورد از مورد از بي مسووليتي در برابر جان و سلامتي و عزت ايرانيانكه فقط برخي  از اونها به رسانه ها درز کرده )

واقعا کشوری که صدها میلیارد تومان بابت غرامت به کشور مان بدهکار است و تازه وامهای میلیاردی از ما میگیرد و خدمات آنچنانی از دولت ما دریافت میکند و اینچنین مردم ما را تحقیر میکند چیزی جز موضع ضعف کشور ما است؟

به راستی چه واکنش تند و فوری از سوی مسوولین ما در برابر این فاجعه رخ داد؟
آیا عدم واکنش فوری مسوولین ما نشاند دهنده بی تفاوتی آنها در برابر احترام به حقوق شهرونان نیست؟
و در اخر سخنی با مردم  پاک دل  خوبمون:
 عزیزانی که عشق و آرزوی تان رفتن به عربستان و عراق و (سوریه)است درسته که بر اساس اعتقادات قلبی و پاک تان به این سفرهای زیارتی میروید و سالها ارزوی زیارت  در دل میپرورانید. اما کاش بیشتر مطالعه میکردید .کاش با دید بازتری رفتن به این سفر ها را انتخاب میکردید , کاش قبل از سفر نگاهی به دور و برتان میکردید. به هزاران محرومی که با پول سفرهای شما شب گرسنه ای را سیر میشدند.مطمئن باشید همان کسی که شما به زیارتش میروید اگر میلیارد ها دلار پولی که به جیب این افراد خودخواه  بی طینت و بیرحم سرازیر میکنید به محرومین هموطن خود کمک کنید بسیار بیشتر از شما خوشحال خواهند شد تا اینکه به زیارتشان روید.ببینید در برابر سفر شما به عراق و عربستان  علاوه بر خروج میلیارد ها دلار سرمایه خود  تحقیری نصیب ملت مان میکنیم؟؟!!  حال که چشم مان از مسوولین محترم!محبوب!!,  محروم نواز!!!وغیرتمند ودلسوزمان!!!! آب نمیخورد و دیگی از هیزم آنها به جوش نمیآید بیایید ما مردم رنج کشیده خودمان تصمیم بگیریم راه عزت خود را خودمان بشناسیم,  و با امتناع از رفتن به سرزمینهایی نظیر عربستان و عراق(و البته دوبی) اجازه ندهیم آبرو و عزت مان بازیچه چنین افراد تازه به دوران رسیده و پستی شود.



قطعا هر خواننده گزيز براي اين مطلب نظري موافق يا انتقادي يا مخالف دارد . شايسته است به منظور تبادل نظرات، نظر موافق يا انتقادي خود را با كليك كردن اينجا وارد فرماييد و در اختيار ديگران نيز قرار دهيد.


نامه ای به پیرمرد مظلوم پایتخت: می دانی چرا از گرسنگی بیهوش شدی؟!

متن غم انگيزي كه در زير ميبيندي مقاله اي است كه  واكنش به خبري تاسف بار نگاشته شده (اين خبر اين است:بدن نیمه جان عبدالله مرحومی پیرترین رفتگر شهرمان عصر روز شنبه در پارک کودک شهر زیبا پیدا شد. پزشکان علت این عارضه را ضعف عمومی ناشی از گرسنگی اعلام کردند.

اين مقاله در سايت عصر ايران و به قلم سردبير محتر آن انتشتار يافته

        چندي پيش مقاله اي در همين وبلاگ با عنوان: هیچ تیتری برای این جنایت پیدا نکردم 
منتشر شد كه در مجموع به بحث از بين رفت وجدان عمومي پرداخته شده بود .
در همان راستا اتفاقي ديگر از اين دست در گوشه اي ديگر از پايتخت كشور ثروتمند ايران مي افتد كه اگر وجدان عمومي و مسوولين هنوز بيدار باشد تلنگري ديگر بر فطرت خفته بعضي ميباشد.
كلام را طولاني نميكنم. اصل مقاله را ببينيد

نامه ای به پیرمرد مظلوم پایتخت: می دانی چرا از گرسنگی بیهوش شدی؟!

تو باید هم گرسنه بمانی وقتی در سرزمینی زندگی می کنی که اگر یک روز همایشی درباره مسخره ترین و پیش پا افتاده ترین موضوعات در آن برگزار نشود و کلی آدم از این رهگذر کاسب نشوند ، انگار مملکت چیزی کم دارد.
قطعا هر خواننده گزيز براي اين مطلب نظري موافق يا انتقادي يا مخالف دارد . شايسته است به منظور تبادل نظرات، نظر موافق يا انتقادي خود را با كليك كردن اينجا وارد فرماييد و در اختيار ديگران نيز قرار دهيد.

سلام پیرمرد ، سلام غیرت

از دیروز که خبر بستری شدنت را خوانده ام  ، حال و روز خوشی ندارم ؛ نباید هم داشته باشم ؛ وقتی خبر می آورند که بدن نیمه جان رفتگر 77 ساله ای را به دلیل ضعف ناشی از گرسنگی در پارک یافته اند و به بیمارستان برده اند ، مگر می شود بی خیال بود و بدحال نبود ، آن هم در پایتخت کشوری که مسوولانش راست می روند و چپ می آیند از عدالت سخن می گویند و سنگ محرومین را به سینه می زنند.

وقتی شنیدم  در سن 77 سالگی هنوز در خیایان ها ، جارو می کشی و برغم آن که پاهایت دیگر رمق ندارند ، کار می کنی ، یاد حکایت دوران علی علیه السلام افتادم که پیرمردی را دید که برغم کهولت سن و رنجوری تن ، کار می کند. مولا برآشفت که او در روزگار جوانی و میانسالی اش کار کرده و اینک وقت آن است که استراحت کند و سپس دستور داد از بیت المال ، برایش مستمری تعیین کنند تا پیرمرد آخر عمرش را به آسودگی سپری کند.
وای که چقدر مسوولان ما شبیه علی علیه السلام عمل می کنند!

وقتی خواندم که ماهانه 200 هزار تومان حقوق می گرفتی ، بی اختیار یاد حرف های معاون اجرایی رئیس جمهور افتادم که در توجیه حاتم بخشی های دوستانش که فقط در یک قلم به یک خانم شش میلیون تومان پرداخته بودند گفته بود: این حقوقش بود.

بله پدر جان! وقتی آقایان شش میلیون شش میلیون بین رفقا تقسیم می کنند این 200 هزار تومان هم که تو رسیده باید کلاهت را بیندازی هوا و زیر پای دهندگان و گیرندگان این رقم های میلیونی را جارو بکشی و گل های حاشیه بزرگراه را آب بدهی تا صبح ها که می روند
سرکارشان ، روحیه شان باز شود برای خدمتگزاری!
پیرمرد رفتگرhttp://www.ayandenews.com/UserUpload/Image/ahmadinejad-11(1).jpg




می دانی مش عبدالله مرحومی؟! می دانی چرا گرسنگی کشیده ای؟ برای این که پولی که حق تو بوده را صرف قراردادهای میلیاردی خودشان کرده اند . فقط در یک قلم ، به یک شرکت خودی در کیش که دو روز از تأسیس آن می گذشته ، 5 میلیارد تومان جرینگی داده اند و تازه جالب اینجاست که آنقدر هول برشان داشته بوده که زودتر این پول را به رفقا برسانند که حتی منتظر نشده اند همان شرکت خودی ، برود در بانک افتتاح حساب کند و چک را داده اند.
 راستی تا حالا پول میلیاردی دیده ای یک جا؟ من هم ندیده ام ولی می دانم 5 میلیارد چند تا صفر دارد ؛ از صفرهای حقوق تو خیلی بیشتر!

می دانم حج نرفته ای و آرزویش را داری ولی بگذار حاجی صدایت کنم که شرف داری بر کسانی که با پول تو و امثال تو به حج رفته اند و می روند و خواهند رفت. اگر آقایان به جای این که این هنر پیشه و آن شومن تلویزیون را با پول نفت تو به حج می فرستادند ، به اندازه ای که از گرسنگی غش نکنی وسط پارک ، به حقوقت اضافه می کردند ، الان تو در بیمارستان نبودی.

حاج عبدالله ! شنیدم که شب ها کار می کردی و روزها در مسجد می خوابیدی ؛ می دانی چرا بی سرپناه بودی؟ چون درست در همان روزهایی که تو به خادم مسجد رو می انداختی تا بگذارد جارویت را در حیاط مسجد بگذاری و خود در گوشه ای از مسجد دراز بکشی ، آقایانی که امانتدار پول نفت تو هستند ، پریوش خانم سطوتی را از لندن به ایران آورده بودند و دو سالی را در یکی از سوئیت های مجلل هتل 5 ستاره لاله ، با پول نفت تو ، اسکانش داده بودند تا خدای نکرده به ایشان که به گفته خودش مهر بزرگی از مشایی بر دلش نشسته بود ، بد نگذرد. کسی هم نپرسید که مگر تو و امثال تو ، وصی و قیم این خانم لندن نشین هستید که باید ده ها میلیون تومان خرج اقامتش را بدهید ؟ که چه بشود؟! مگر این خانم دانشمندی ، سرمایه گذاری چیزی بوده است که باید این همه خرجش می شد و ... آخرش هم سر از زندان در آورد و بعدش هم در رفت به همان لندن؟!

مرد باغیرت پایتخت سرزمین من که درد و بلایت بیفتد به چشمان کسانی که با نوک قلم شان میلیارد ها تومان جابجا می کنند و کک شان هم نمی گزد!

تو باید هم گرسنه بمانی وقتی در سرزمینی زندگی می کنی که اگر یک روز همایشی درباره مسخره ترین و پیش پا افتاده ترین موضوعات در آن برگزار نشود و کلی آدم از این رهگذر کاسب نشوند ، انگار مملکت چیزی کم دارد.

تو باید هم گرسنه بمانی و آنقدر ضعف کنی که بیهوش شوی و روی زمینی که خود جارو زده ای بیفتی ، در حالی که پیمانکاران پوست کلفت پارتی دار ، با شهرداری قرارداد بسته اند و به اسم تو پول می گیرند و تنها درصدی از آن را می اندازند جلوی تو و تازه کلی هم باید ممنونشان باشی که اخراجت نمی کنند و نانت را نمی برند. یک مرد هم در میان مسوولان پیدا نمی شود که برود یقه پیمان دهندگان و پیمان گیرندگان را بچسبد و پول یامفتی که می خورند را از حلقومشان بیرون بکشد تا توی پیرمرد از شدت گرسنگی ، غش نکنی وسط پارک.

حاجی جان! مگر این مملکت چقدر پول دارد که هم شکم به کمرچسبیده تو را سیر کند و هم هزینه صد میلیون تومانی نمایشگاه عکس آن خانم هنرپیشه را تأمین کند؟ اگر شکم تو و امثال تو را بخواهند سیر کنند ، چطور به خانم هدیه تهرانی پول های میلیونی بدهند برای راه اندازی نمایشگاهش و بعد هم بروند و با او عکس یادگاری بگیرند و کلی هم قمپز در کنند که ما با دیدن آثار عکاسی این خانم ، به یاد خدا می افتیم!

پیرمرد ! پیرمرد ! پیرمرد ! چه بگویم که نگفتنم بهتر است. فقط می خواهم بعد از این همه آه و ناله ای که در این نامه سر دادم ، یک چیز بگویم که خوشحال شوی: برو خدا را شکر کن که خبر بستری شدنت به رسانه ها کشیده شد و الان روی تخت بیمارستان لااقل وعده ای برنج و خورشت می خوری و الا خدا می داند الان در گوشه کدام بیابان اطراف تهران رهایت کرده بودن به جرم نابخشوندنی بی پولی.

برای شفایت دعا می کنم و آرزو می کنم مجسمه ات را به عنوان تندیس غیرت و مظلومیت مقابل دفتر آقایان نصب کنند تا بلکه اندکی - فقط اندکی - خجالت بکشد و پول تو را مانند گوشت نذری بین خودشان تقسیم نکنند یا اگر هم می کنند ، لااقل به تو و امثال تو ،آنقدر بدهند که از گرسنگی نمیرید.
راستی! که بود که می گفت ما در این کشور حتی یک گرسنه هم نداریم؟

لينك منبع مقاله

توضيح:
با توجه به رسانه اي شدن موضوع بابا عبدالله خبر خوشي را هم داشته باشيم كه اين مرد زحمتكش حال عمومي اش خوب شده و به دستور شهردار تهران بازنشسته گرديده و صاحب خانه اي در زادگاهش شده است. اين خبر براي 10/3/90 ميباشد.... خوب خدا را شكر مشكل بابا عبدالله ان شاءالله كه رفع شده ولي به راستي چقدر با با عبدالله ديگر در سطح كشور داريم كه يكي از انها رسانه اي شده ؟؟؟ بياييد اگر از اين افراد سراغ داريم آن ها را هم رسانه اي كنيم  شايد مشكل آنها هم حل شود. ولي حكايت همچنان باقي است

                       پيشنهادي كه از سوي يكي از سوي خوانندگان محترم ارايه شده.
              ( وبلاگ بازيران كه روزانه بيش از 4000 بازديد كننده و (تا كنون بيش از 1.2 ميليون نفر )
                       اماده همكاري با اجراي اين پيشنهاد خيرخواهانه و نوع دوستانه هست.)
  و اما پيشنهاد:
                         در سالهاي اخير قدرت معجزه وار رسانه هاي اينترنتي بر همه اثبات گرديده و
                       همه دوستان مستحضرند كه رسانه ها و سايت هاي اينترنتي كمك بسيار خوبي
                        به شفاف سازي مسايل و مشكلات جامعه كرده اند.به عنوان مثال مشكل قطع
                       انگشتان روستاي گاودانه، حادثه خونين سعادت آباد، رها سازي د و بيمار در اطراف
                       تهران، پيرمرد ديابتي اروميه و دهها مورد از اين دست كه با يك جستجوي ساده
                       اينترنتي ميتوان از انها اطلاع يافت.
                       نمونه اخير ان هم همين موضوع بابا عبدالله كه با رسانه اي شدن آن توانست حق
                       خود را بگيرد(ان شاءالله كه حقيقت داشته باشد). پيشنهاد ميكنم هموطنان عزيز
                       موارد مشابه اينچنيني كه البته بايد مستند و مستدل و ترجيحا همراه عكس باشد
                       از طريق وبلاگ ها و سايتها منتشر نمايند تا با پخش عمومي آن و رسانه اي شدنش
                        كمكي به احقاق حقوق از دست رفته هموطناني شويم كه سالها به آنها ستم
                         شده و از حداقل هايشان محروم مانده اند.

 
قطعا هر خواننده گزيز براي اين مطلب نظري موافق يا انتقادي يا مخالف دارد . شايسته است به منظور تبادل نظرات، نظر موافق يا انتقادي خود را با كليك كردن اينجا وارد فرماييد و در اختيار ديگران نيز قرار دهيد.