فقر احساسی

 بسیاری از افرادی که دچار فقر احساسی هستند، تربیت خانوادگی بسیار قوی دارند اما خود درگیر چرخه های شخصی ناکارآمد احساسی هستند. این چرخه ها باید تشخیص داده شده و سپس با کمک گرفتن بر آنها غلبه شود.
 

alt

تعریف

فقر عاطفی یا احساسی وضعیتی است که وقتی فرد بدون بحران قادر به کنار آمدن با برخی موقعیت ها در زندگی خود نباشد، ایجاد می شود. همه آدمها با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنند اما برخی نمی توانند از نظر احساسی با بعضی موقعیت ها کنار بیایند و به دنبال راههای فراری مثل مواد مخدر و خوش گذرانی رفته یا به کل منزوی می شوند. وقتی فردی خود را در شرایطی سخت می بیند اما نه قادر به غصه خوردن است و نه ادامه زندگی، با فقر احساسی سر و کار خواهد داشت.

واکنش هایی که در زمان سختی ها باید از آنها دوری کنید

1. آزاد کردن احساسات
آنچه احساس می کنید با شرایط شما تعیین می شود.

2. حمله کردن به دیگران
این نشان می دهد که شما اعتقاد دارید دیگران لذتهای شما را کنترل می کنند. سعی کنید ببخشید و بگذرید.

3. منزوی شدن
این راحت ترین راه ممکن است. ما باید با واقعیت روبه رو شویم، با آن کنار آمده و با آن رشد کنیم.
4. شکایت کردن
این هیچ مشکلی را حل نمی کند.
5. امیدتان را از دست بدهید
تصور کنید تا پایان عمر مشکلات با شما خواهند بود.

منابع فقر احساسی

بااینکه عوامل بسیاری ممکن است منجر به فقر احساسی شود، در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1. چرخه های خانوادگی حل نشده
وقتی خانواده ای به طریقی ناکارآمد با سختی ها برخورد می کند، این عادات را به فرزندان خود نیز منتقل می کند. وقتی این بچه ها بزرگ می شوند، آنها هم باید با این دست از مشکلات روبه رو شده و یاد می گیرند که یا به طریقی عاقلانه با این مشکلات کنار بیایند و یا همان عادت های نسل قبلی خود را تکرار کنند. شکستن چرخه های بد خانوادگی امکان پذیر است اما باید مایل باشید کمک لازم برای تشخیص و غلبه بر آنها را دریافت کنید.
2. چرخه های شخصی حل نشده
بسیاری از افرادی که دچار فقر احساسی هستند، تربیت خانوادگی بسیار قوی دارند اما خود درگیر چرخه های شخصی ناکارآمد احساسی هستند. این چرخه ها باید تشخیص داده شده و سپس با کمک گرفتن بر آنها غلبه شود.
3. ناآگاهی
به دلایل مختلف ممکن است فردی اطلاعات و آگاهی لازم درمورد نحوه برخورد موثر با موقعیت های سخت را نداشته باشد. ازاینرو ممکن است بنا بر همان احساسی که آن لحظه دارند یا آنچه برایشان آسان تر است رفتار کنند. این افراد باید آموزش ببینند که چطور با شرایط سخت برخورد احساسی مناسبی داشته باشند.

غلبه بر فقر احساسی

درست مثل فقر مالی که با کمک مناسب می توان بر آن غلبه کرد، فقر احساسی نیز همینطور است. اگر تصور می کنید که از نظر احساسی ضعیف هستید، مطمئن باشید که می توانید به نقطه ای برسید که از نظر احساسی متعادل و قوی باشید. در زیر به چند راهکار اشاره می کنیم:
1. ببینید از نظر احساسی کجا هستید.
تازمانیکه از وضعیت احساسی خود آگاه نشوید، نمی توانید کمک مناسب را دریافت کنید. از کسانیکه به آنها اعتماد دارید بخواهید نظرشان را درمورد وضعیت احساسی شما عنوان کنند. از اینکه شفاف باشید نترسید. با خودتان صادق باشید. وقتی بتوانید تعادل احساسی خود را به دست آورید، زندگی مفهوم تازه ای برایتان پیدا خواهد کرد.
2. دور و برتان را با آدمهایی که از نظر احساسی قوی هستند پر کنید.
رسیدن به تعادل احساسی فراتر از تئوری است. باید با آن روبه رو شوید. داشتن قدرت احساسی به این معنی نیست که در مواجه با مشکلات شکست ناپذیر خواهید بود. به این معنی است که می توانید غصه بخورید و باز دوباره به زندگیتان ادامه دهید. وقتی اطرافتان را با کسانی پر کنید که بتوانند احساساتشان را در مواقع سخت نشان دهند، می توانید ببینید که تعادل احساسی واقعی چه شکلی است.
3. ذهنیت قربانی شدن را دور بیندازید.

یکی از قطعی ترین رفتارهایی که شما را از ثروت احساسی دور می کند، ذهنتیت قربانی شدن است. تازمانیکه قربانی باشید، نمی توانید در موقعیت های سخت کنترل امور را به دست بگیرید. به جای اینکه خود را قربانی ببینید، سعی کنید از این موقعیت ها درس گرفته و سختی ها را در آغوش بکشید. اجازه ندهید این سختی ها بر شما حکمرانی کرده یا از شما سوءاستفاده کنند



اگرهر كس به اندازه فهمش سخن مي گفت

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی


اگرهر كس به اندازه فهمش سخن مي گفت

 
******
 

 میانگین مردم ایرانی‌ تقریبا در مورد همه چیز و همه کس اظهار نظر می‌کنند؛ که بعضاً با قاطعیت است

 عبارات من نمی‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکرده‌ام، من این شخص را فقط یک بار دیده‌ام و نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر می‌دهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می‌شود. چقدر زندگی ما اخلاقی‌تر می‌شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی‌تر می‌شود.

 در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته‌ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاد‌دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود‌درمانی نخواهد کرد و شیمی‌دانی که هر روز روزنامه‌ها را می‌خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می‌شود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامه‌های خود می‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهای دیگران می‌روند؛ غیبت کم می‌شود و تهمت و توهین به حداقل می‌رسد.. یک دلیل ‌این که تولید ناخالص داخلی‌ آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش‌های فردی است.

 اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می‌گذاریم و خود را کشف نمی‌کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می‌شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی‌توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می‌شویم، چون احساسی بار می‌آییم و بنابر‌این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است.

عموما ظاهر خود را می‌آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می‌ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می‌آورد.

 در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می‌گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می‌دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می‌توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.


این نیز بگذرد