یک دنیا انرژی مثبت برای شروع یک صبح زیبا




























اشتراک و ارسال مطلب به:
یاهو مسنجر
بالاترین
فیس بوک
دنباله
فریندفید
ایمیل
خوشمزه
کلوب
تویتر
گوگل باز
اشتراک و ارسال مطلب به:
یاهو مسنجر
بالاترین
فیس بوک
دنباله
فریندفید
ایمیل
خوشمزه
کلوب
تویتر
گوگل باز
متن خبر:كودكي كه توسط يك مرد كارتنخواب در ميان زبالهها
بيهوش پيدا شده بود با تلاش پزشكان زنده ماند.
اين در حالي است كه پزشكان نظر دادند او بارها شكنجه و سوزانده شده است.
كارتن خواب گرامي خيالت راحت باشد، علي كوچولو حالش خوب است. حالا همه خبرنگارها به سراغ او ميروند./
کارتن خواب گرامی کار کارستان رو تو انجام دادی
بدون هیچ گونه توقعی ؟انتظار پاداشی/و بوق و کرنایی/
این کار تو کودکی را نجات داد و اما تنور روزنامه ها و وب سایت ها و وبلاگها رو داغ کرد.
نظر شما در مورد این متن چیست؟ اینجا را کلیک کنید تا نظر دیگران را هم ببینید
حالا هر کدوم از روزنامه ها و سایت ها از خبر کار تو برای جلب مشتری و بازدید کننده و خودی نشان دادن استفاده میکنند/ از کجا معلوم شاید هم بعضی ها از این کار تو برای منافع سیاسی خودشان استفاده میکنند.////
اما در این میان تو همچنان گمنام هستی / صحبت از خوب و بد شرایط اجتماع میشود/صحبت از زشت و زیبای اخلاق جامعه میوشد / صحبت از بی مهری والدین آزار میشود /////
اما تو
همچنان گمامی / همانطور که تا امروز نیز کسی تو را نمی دیده
هر روزاز کنار دهها نفر ازامثال شما از کنار ما رد میشویم بی آنکه تو را ببینیم.
گویی اصلا انسانی نبوده .///
شاید در اینصورت گوشه ای از حقایق دور و بر مان را ببینیم.
كارتنخواب گرامي سلام. تو كاري كردي كارستان. سرماي هواي تهران
ديروز و پريروز بدجوري استخوانسوز بود و تو اين سرما را بيشتر از هركسي ميداني
كه چه بود و چيست.
تو – كارتنخواب گرامي - و كودك دو سالهاي كه در آن سطل زباله پيدا كردي، سطرهاي
امروز اين نوشته مرا پر ميكنيد. ديروز بود يا پريروز كه تو كارتن زندگيات را به
بغل گرفته بودي و توي شهر راه افتاده بودي كه روزت را سر كني.
ما تو را نميبينيم. ديروز و پريروز هم تو را نديديم. اما تو علي كوچك قصه ما را
ديدي.
مثل ما كه سالها قبل عليكوچولو را از قاب تلويزيون ميديديم و فكر ميكرديم و
فكر ميكنيم تمام عليكوچولوهاي شهرمان، مادري مهربان دارند. اين تو بودي كه
ديروز بود يا پريروز كودكي دو ساله را در ميان زبالهها ديدي.
كودك در سرماي استخوانسوز تهران يخزده بود. مرده بود. تو او را ديدي. ترسيدي و
رفتي. فرار كردي. اما برگشتي. دستهايت را هو كردي و پسرك را برداشتي.
واي كه چه دلي داري تو. دوان دوان فرار كردي. نميدانم من بودم يا يكي مثل من كه
تو را ديديم، وقتي كه كودكي در دست داشتي و ميدويدي.
اما تو يك كارتنخواب شريف بودي. ما فكر ميكرديم تو او را برداري و براي خودت نگهداري.
ما فكر ميكرديم تو او را همانجا ميان آن سرما و آن تعفن رها كني. اما تو كودك دو
ساله را به بيمارستان بردي.
حالا هر كجا هستي خوش باش. اميدوارم امروز گير ماموران شهرداري نيفتي. اميدوارم
ديگر هيچ كودكي را ميان سرما و تعفن نبيني.
كارتن خواب گرامي خيالت راحت باشد، علي كوچولو حالش خوب است. حالا همه خبرنگارها
به سراغ او ميروند.
شايد من هم امروز به عيادت او رفتم. شايد بعضي از مسوولان هم امروز با عليكوچولوي
قصه ما و تو عكس يادگاري گرفتند. اما حيف كه كسي سراغي از تو ندارد.
كاشكي وقتي آن كودك گرفتار را نجات دادي، ميماندي. كاش نگهت ميداشتند تا
خبرنگارها بيايند و از تو هم فيلم و عكس بگيرند و همگان بدانند كه كارتنخوابها
هم ميتوانند گرامي و خوب باشند.
كارتن خواب گرامي خدا حفظت كند. دست مريزاد.
نظر شما در مورد این متن چیست؟ اینجا را کلیک کنید تا نظر دیگران را هم ببینید
///////////////////////////////////
چند شب پیش بود که ماشین من خراب شد حدود ساعت 12 شب بود/ مجبور شدم ماشین را کناری پارک کنم تا فردا مکانیک بیاورم/
هوا سرد بود اما هوس کردم کمی پیاده روی کنم/
پیاده راه افتادم . از خیابانهای پایین شهر باید رد میشدم تا به مرکز شهر برسم/
توی مسیر حقایقی را دیدم که انصافا سالها دیده بودم . ولی برای اولین بار بهشون توجه کردم/ گرچه همیشه این صحنه ها وجود دارند و من از آنها بی تفاوت عبور میکنم.
قبلش بگم که به هیچ عنوان قصد سیاه نمایی ندارم. سیاسی هم نمیخواهم نگاه کنم فقط میخوام بگم که چقدر نسبت به افراد ضعیف بی تفاوت هستیم. فقط دولمون میخواهد اونهایی که زرق و ربق بیشتری دارند ببینیم..
پیرمردی که یک پایش هم لنگ بود و از توی زباله ها قوطی های خالی نوشابه جمع میکرد و در گونی پشت کمرش میریخت/
مادری که بچه بیمارش را بغل کرده بود و در کنار خیابان به یک تاکسی التماس میکرد که اورا به بیمارستان برساند اما در آن موقعیت پولی در دسترس نداشت
پسر نوجوانی که سیگار میکشید و قیافه اش به معتاد ها میخورد.
دستفروشی که مشخص بود این کاره نیست و با خجالت و کم رویی کنار خیابان پرتقال میفروخت
خانم محترم جوانی که مضطرب و تند تند در پیاده رو راه میرفت و گریه میکرد( خدا میداند چه مشکلی داشته )
غریبه ای که به نظر میرسید مسافر است و احتمالا به دلیل نداشتن پول توان رفتن به هتل را نداشته و کنار خیابان روی چمدانش خوابیده بود./
ماشین بی ام و ای که صدای آهنگش را تا آخر زیاد کرده بود و مستانه در خیابان جولان میداد
رفته گری که در حال جارو کردن خیابان بود و ماشینی از کنار او رد شد و نزدیک بود با او برخورد کند و جوانی بی ادب سر از ماشین بیرون آورد و به آن رفته گر زحمتکش اهانتی کرد که از گفتنش شرم دارم./
وقتی با اون رفته گر صحبت کردم تا کمی بهش دلداری بدهم و خسته نباشیدی گفته باشم گفت ای بابا ما به این اتفاقات عادت داریم یکی از همکارای ما رو تو خیابان شب بهش ماشین زد و کشتش و رفت بدون اینکه اثری ازش باقی بمانه!!!!
این رو هم بگم که اگر هر از گاهی دل از ماشین مان بکنیم و پیاده خیابونها رو قدم بزنیم فقط چیز های تسف بار نمیبینیم.
صحنه های زیبا و جالبی هم میتونیم ببینیم که شاید حسرتش را هم بخوریم مثل صفا و صمیمیت بین مردمی که در عین نداری و فقر بسیار خونگرم و صمیمی هستند......
نظر شما در مورد این متن چیست؟ اینجا را کلیک کنید تا نظر دیگران را هم ببینید
لینک مطالب اخیر وبلاگ بازیران
برخی از مهمترین دردهای اساسی ما ایرانیان که کم و بیش همه ما ایرانیان از آن بهره مندیم
اشتراک و ارسال مطلب به:
یاهو مسنجر
بالاترین
فیس بوک
دنباله
فریندفید
ایمیل
خوشمزه
کلوب
تویتر
گوگل باز