ماجرای واقعی خرید شیرینی


ماجرای واقعی زیر شاید به نظر خیلی ساده و سطحی بیاید, اما میتواند حاوی پیام مهمی برای همه افراد جامعه از جمله بازاریان محترمی باشد که خود را پایبند به اصول انسانی و نیز مذهبی میدانند.


چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم 

آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان " فاقد نشانه های مذهبی!" القصه… ،

هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !

اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .

آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT)  را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: "۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شودبه عبارت۲۸۵۰ تومان "

نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : " چرا این کار را کردید؟!! " ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین" و بعد اضافه کرد : " وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی! " پرسیدم : " یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…." حرفم را قطع می کند : "چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…" و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : " امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! "

چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا ! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. به قول محمد  Lableنزنم روی آدمها. ولی باز روز از نو و روزی از نو. راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری ، کم فروشی تحصیلی ، گاهی حتی کم فروشی عاطفی ! کم فروشی مذهبی ، کم فروشی انسانی….روزنامه خواندن در ساعت کاری ، گفت و گوهاي تلفنی ، گشت و گذارهای اینترنتی…..در همین زمینه مطلب زیر را بخوانید که برای **** مناسب است

 

:نمونه هایی از تجاوز در مکان های عمومی*****
 

من تو را دوست دارم تو     اما     تو من را دوست نداری .

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،

تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم

یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .
 
مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا

می کشن نـمی بـیـنیم ،

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن



تو او را دوست داری     اما    او تو را دوست ندارد

او من را دوست دارد    اما    من او را دوست ندارد

 و در حقیقت همه ما در تنهای مطلق به سر میبریم 

فکر میکنیم در جهان :

هیچکس

هیچکس

ما را دوست ندارد


معادل  آن: 



آنچه ميخواهيم نيستيم،آنچه هستيم نميخواهيم،

آنچه دوست داريم نداريم،

آنچه داريم دوست نداريم،اما عجيب است كه هنوززنده ايم

واميدوار

به اينكه

روزى،جايى،دركنار كسى،

بالاخره

خوشبخت خواهيم شد!‏



بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد. 
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است 

آخر دوستی و همکاری




فرهنگ رابه ما و به انهااز بچگی میاموزند : اما تفاوت از زمین تا آسمان:

لینک اخیر وبلاگ بازیران:

خلاقیت در طراحی پشت بام

یک انسان شریف که سوال داره


شما را به عزیزانتان بی تفاوت از کنار این تصاویر رد نشوید

آری من زنم و

برای لذت از زندگی

درک یکدیگر

مسطح ترین قسمت کره زمین

عکس های شگفت انگیز

لیک مطالب وبلاگ به ترتیب تاریخ انتشار

یک انسان شریف که سوال داره

یک انسان شریف که سوال داره
داشتم بر مي گشتم خونه، مسيرم جوريه که از وسط يه پارک... رد ميشم بعد ميرسم به ايستگاه اتوبوس، توي پارک که بودم يه زن خيلي جوون با چادر مشکي رنگ و رو رفته و لباس هاي کهنه يه پيرمرد رو که روي يه چشمش کاور سفيد رنگي بود همراه خودش راه ميبرد رسيد به من و گفت سلام!
من فکر کردم الان ميخواد بگه من پول ميخوام که بابام رو ببرم دکتر و از اين حرفا اول خواستم برم بعد گفتم منکه عجله ندارم بذار واستم شايد کار ديگه اي داشته باشه منم همينطور که اخمام تو هم بود سرم رو به علامت جواب سلام تکون دادم و نگاهش کردم،
گفت آقا من بايد بابام ( بعد پيرمرده رو نشون داد) رو ببرم مجتمع پزشکي نور آدرسش نوشته توي خيابان وليعصر، خيابان اسفندياري!
گفتم خب؟!
با يه لحن بغض آلود گفت خوب بلد نيستيم کجاست توي اين شهر خراب شده از هر کي هم مي پرسيم اصلا به حرفمون گوش نميده! بيشعورا جوابمونو نميدن (اشک تو چشماش جمع شده بود)
بهش آدرس دادم و گفتم تو اين شهر خراب شده وقتي آدرس ميخواي بايد بي مقدمه بپرسي فلان جا کجاست اگر سلام کني يا چيز ديگه بگي فکر ميکنن ميخواي ازشون پول بگيري!
بعد از اينکه رفت گفتم چقدر سنگ دل شديم، چقدر بد شديم وچقدر زود قضاوت ميکنيم، خود من تا حالا به چند نفر همينجوري بي محلي کردم و رفتم چون گفتم خوب معلومه ديگه پول ميخواد!
طفلي زن بيچاره خيلي دلم براش سوخت که فقط به خاطر اينکه فقير بود و ظاهرش فقرش رو نشون ميداد دلش رو شکسته بوديم...
بعد گوش دنيا را با اين دروغ کر کرديم که ما اصالتا مردم نوع دوست و با فرهنگي هستيم و اينقدر اين دروغ را تکرار کرديم که خودمون والبته فقط خودمون باورمون شده اما...
چند لینک اخیر وبلاگ بازیران:

خلاقیت در طراحی پشت بام

یک انسان شریف که سوال داره

شما را به عزیزانتان بی تفاوت از کنار این تصاویر رد نشوید

آری من زنم و

برای لذت از زندگی

درک یکدیگر

مسطح ترین قسمت کره زمین

عکس های شگفت انگیز

لیک مطالب وبلاگ به ترتیب تاریخ انتشار

تصاویری که نباید نسبت به آن بی تفاوت بودید

 

تصاویری که نباید نسبت به آن بی تفاوت بودید

http://img003.picture2life.net/13996094/kodak1_web-large_medium.jpg

http://img003.picture2life.net/13996090/12_web-large_medium.jpg

http://img003.picture2life.net/13996087/10_web-large_medium.jpg

http://img003.picture2life.net/13996088/11_web-large_medium.jpg

http://img003.picture2life.net/13996081/7_web-large_medium.jpg



http://img003.picture2life.net/13996092/13_web-large_medium.jpg



http://img003.picture2life.net/13996084/2_web-large_medium.jpg

و در آخر یک توصیه به اونهایی که میخواهند مارک شورت شون  رو نشون بدن:
دوست عزیز لازم نیست ماتحت تون رو نشون همه بدی برای نشون دادن مارک شورتت میتون شورتت رو رو شلوارت بپوشی
http://img003.picture2life.net/13996096/qqwhjjk_web-large_medium.jpg


نظر شما در مورد این تصاویر  چیه؟؟؟اینجا را کلیک کنید و نظرتون رو بنویسید تا بقیه هم دانند.

چند لینک اخیر وبلاگ بازیران:

خلاقیت در طراحی پشت بام

یک انسان شریف که سوال داره

شما را به عزیزانتان بی تفاوت از کنار این تصاویر رد نشوید

آری من زنم و

برای لذت از زندگی

درک یکدیگر

مسطح ترین قسمت کره زمین

عکس های شگفت انگیز

لیک مطالب وبلاگ به ترتیب تاریخ انتشار

آری من زنم و ...

من زنم…
بی هیچ آلایشی…
حتی بی هیچ آرایشی !
او خواست که من زن باشم …
که بدوش بکشم،بار تو را که مردی !
و برویت نیاورم که از تو قویترم ...
آری من زنم...
او خواست که من زن باشم ...
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...
عشق خواهم ورزید ...
به مردانگی ات خواهم بالید ...
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...
پشتیبانت خواهم بود ... و تو ...
مرد بمان!
این راز را که من مرد ترم
به هیچ کس نخواهم گفت
این را برای همه مردان بفرستید تا بداند که ما زنان قویتر از انانیم و برای همه زنان بفرستید تا بدانند که ضعیف نیستند و قویترین مردان هم پیش آنها ضعیفند
 برای عضویت در گروه مردان و زنان ایرانی کلیک کنید


نظر یکی از بازدیدکنندگان محترم وبلاگ به نام بهاره در مورد این متن که درخواست کرده بودند نظرشان در متن وبلاگ قرار گیرد:

توانمندي زنان، آيا مردان از زنان قوي ترند؟
زنان چه قدرتها و ويژگي هايي دارند ...
بايد ديد قوي بودن را به چه مي بينيد؟
 
اگر قدرت تحمل مشكلات و قدرت فكر و خلاقيت باشد كه زنان توانمند و قوي هستند اما يك توانايي مهم زنان در اين زمانه داره خدشه دار مي شه. و اون قدرت زنان براي داشتن دنيايي پاك و سالم است . دنيايي بدون فسادهاي اخلاقي و فكري ورفتاري است.
 زنان مي دانند كه اگر از اندام و زيباييهاي خود به طور منفي استفاده نكنند چقدر در آرامش جامعه و خانواده ها موثرند. ولي برخي زنان بدون توجه به پيامدهاي منفي اين قضيه اقدام به نمايش تصاوير خود بر صفحات وب مي كنند و خودخواهي انها باعث مي شود كه جوانان با ديدن اين تصاويربه  تفكرات منفي و هيجانات كنترل نشده برسند.
ما زنان از اين قدرت خود غافل شده ايم كه نقش بزرگي در سالم نگه داشتن سرمايه هاي جامعه كه همان انسانها و بخصوص جوانها هستند داريم ما مي توانيم با ظاهري آراسته اما شكيل و زيبا و بدون خودنمايي هاي زنانه و برهنه كردن بدن خود انديشه هاي خوب و نيك زندگي كردن را به ديگران و مردان آموزش دهيم اما گاهي از اين قدرت خود استفاده نمي كنيم و اجازه مي دهيم از ما استفاده جنسيتي شود. در حاليكه اين حق هر انساني است كه بي موقع دچار افكار مربوط به جنسيت نشود اما ما زنان با ظاهري فريبنده و زنانه باعث حرص و طمع ورزي و بي اخلاقي مردان مي شويم آيا اين درست است؟؟
ما زنان بيشتر فكر كنيم آيا درست است با بي توجهي به رفتارهاي خود راه فساد و بي اخلاقي را براي خودمان و مردان باز بگذاريم
كمي بيشتر فكر كنيم 

برای لذت از زندگی:

 

 

برای لذت از زندگی:

شخصیت:

1- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

2- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

3- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

4- خیلی خود را جدی نگیرید.

5- وقتی بیدار هستیدبیشتر خیال‌پردازی کنید.

6- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

7- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

8- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید.نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

9- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

10- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

11- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

12- بیشتر بخندید و لبخند بزنید..

13- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. 

 

جامعه:

14- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

15- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

16- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

17- زمانی را با افرادبالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.

18- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

19- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

20- زمان بیماری ،شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

21- کارهای مثبت انجام دهید.

22- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

23- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

24- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

25- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید،لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

26- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

27- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.

28- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

29- کمک کنیم تا پیام های مثبت همیشه در جهان جاری بماند و بازتاب آن را در زندگیتان ببینيد , و برای دریافت مطالب مشابه اینجا را کلیک کنید

 
چند لینک اخیر وبلاگ بازیران:

خلاقیت در طراحی پشت بام

یک انسان شریف که سوال داره

شما را به عزیزانتان بی تفاوت از کنار این تصاویر رد نشوید

آری من زنم و

برای لذت از زندگی

درک یکدیگر

مسطح ترین قسمت کره زمین

عکس های شگفت انگیز

لیک مطالب وبلاگ به ترتیب تاریخ انتشار

درک یکدیگر

درک یکدیگر

ریشه بسیاری از اختلافات  عدم درک درست یکدیگر است. یادم میاد در یکی از کلاسهای دوران دانشگاه اولین بحثی که استاد بیان کرد که فکر میکردیم هیچ ارتباطی با موضوع درس(ریاضی مهندسی) نداردموضوعی به عنوان"مهارت گوش کردن و مهارت صحبت کردن" بود.البته استاد برای انکه دانشجویان تصور نکنند ایشان مطلب غیر درسی تریس میکن خیلی زیبا و ظریف این سخن خود را به فهم ریاضیات ارتباط داد.


استاد میگفت اگر انسان بتواند دقیقا انچه را که گوینده(یا استاد) میگوید بشنود , خیلی زود

میتواند منظور گوینده را درک کند.

برای این که منظورش را از مهارت خوب گوش دادن به ما بیاموزد یک آزمایش جالب انجام داد.

از یکی از دانشجویان به نام سامان خواست که فقط برای مدت یک دقیقه درباره هر موضوعی که دوست دارد برای بچه ها صحبت کند..

بعد از دانشجویان خواست که هر کسی برداشتش را از صحبت سامان بگویند . به جز یک نفر به نام رضا از بچه ها هیچکس نتوانست به طور کامل مطلبی را که سامان گفته بود بیان کند.

بعد استاد فیلمی را که هنگام سخنرانی سامان گرفته بود نشان داد . توی اون فیلم مشخص شد که تنها کسی که در طول سخنرانی سامان به او نگاه میکرد همان رضا بود.

البته در مورد مهارت خوب گوش دادن و چگونگی کسب این مهارت مقالات زیادی به دست میاید که با یک جستجوی ساده در گوگل میتوان  به تعداد زیادی از انها دست یافت.

مولوی هم در این زمینه شعر زیابیی دارد که خیلی زیبا با زبان ساده به این موضوع پرداخته : ملاحظه بفرمایید:



چار کس را داد  مردی  یک  دًرم              آن  یکی  گفتا  به  انگوری  دهم

/ آن یکی دیگر عرب بُد گفت :لا              من عنب خواهم نه انگور ای دغا

/ آن یکی ترکی بگفت واین بنُم                من نمیخواهم عنب ، خواهم ازوم

/ آن دگر رومی بگفت این قیل را              ترک  کن  خواهیم  اسرافیل  را

/ در تنازع مشت ها بر هم زدند               چون ز سرًٌَُِ  نامها  غافل   بُدند

مشت بر هم میزدند از ابلهی                  پر بدند از جهل و از دانش تهی

مسطح ترین قسمت کره زمین

 مسطح ترین قسمت کره زمین
 
 
فکر می کنید بازترین، بی مانع ترین و یکدست ترین جای زمین کجاست؟


در واقع زمینی مسطح و بایر در کشور استرالیا که امروزه پوشیده از نمک است، از هر جای دیگری در دنیا مسطح تر است، درست مانند یک آینه! این آینه نمکی، دریاچه آیری نامیده میشود و اگر در زمین 9582.95 کیلومتر مربعی آن بایستید، تنها یک خط، مرز بین زمین و آسمان را به شما نشان میدهد. در این منطقه مملو از نمک کم تر موجود زنده ای تاب می آورد. اغلب آرامشی بی نظیر همه جا را فرا میگیرد و هیچ اتفاقی در این زمین باز و وسیع نمی افتد.
نشنال جئوگرافیک مجموعه ای از بهترین عکسهای موری فردریکز را منتشر کرده است. فردریکز طی 8 سال گذشته، 16 بار برای عکاسی به این منطقه سفر کرده است. وی عکسهای بی نظیری خلق کرده که میتوانید آنها را در گزارش امروز خبرآنلاین ببینید.
 باران غافلگیرکننده
در اولین لحظه های سپیده دم، با بارش باران، انعکاس نورها قدری تغییر کرده است. بارش باران در این منطقه نمکین استرالیا بسیار نادر است
 
رنگ قرمز جادویی
خلبانانی که از روی این منطقه پرواز میکردند، به عکاس گفته بودند که گاهی که منطقه خیلی خشک میشود، زمین به رنگ قرمز در می آید. به گفته عکاس، وی بعدها متوجه شد که رنگ قرمز را گونه ای ارگانیسم که تنها در محیط های بسیار نمکی زندگی میکند، به زمین میدهد. .
 
 
رنگ زرد استثنایی
به گفته عکاس، این عکس سپیده دم گرفته شده است. خط سیاه، مرز آسمان و زمین را نشان می دهد. خود عکاس می گوید که تا آن زمان، این رنگ زرد را در این منطقه تجربه نکرده بوده است.
 
 
 
 
در تعقیب ستاره ها
گرفتن این عکس سه ساعت طول کشیده است. می توانید منحنی هایی که دو ستاره درخشان به جا گذاشته اند را ببینید. می بینید که روی سطح آرام و بی مانع این منطقه، هیچ اتفاقی به جز بازتاب مهتاب در این سه ساعت روی نداده است. 
 
 
قاشی طبیعت
در این سرزمین خشک، رسیدن توفان با رعد و گرد و غبار، منظره ای شگفت را به وجود می آورد که می توانید لحظه ای از آن را در این عکس ببینید. عکاس چند عکس را کنار هم گذاشته و این تصویر پاناروما را به وجود آورده است.
 
 
 
مرز زمین و آسمان
این تصویر نیم ساعت بعد از غروب خورشید گرفته شده است. چنان که می بینید تنها یک خط ظریف، مرز آسمان و زمین را نشان می دهد. بارش باران روی انعکاس نورها موثر بوده است.
 
 
 
تنوع رنگها
در این عکس که درست بعد از گرگ و میش هوا گرفته شده است، تنها یک مرز سیاه در فاصله ای بسیار دور از عکاس، آسمان را از زمین جدا میکند. چنان که می بینید از نارنجی تا آبی تیره در این تصویر وجود دارد. عکاس به این بازه رنگی کاملا هشیار بوده است.
 

تأثیرِکلمات در روابط !

تأثیرِکلمات در روابط !

مأخذ : کتاب « انسانهای مؤثّر » نوشته دکتر استفان کاوی

هرگز آن دوستم را که از رابطة خود با پسر نوجوانش مُکدّر بود فراموش نمی کنم . می گفت : « وقتی به اتاقی که او در آن مطالعه می کند یا تلویزیون می بیند وارد می شوم ، بلند می شود و از اتاق بیرون می رود . رابطة ما تا این حد بد است . » به او گفتم به جای اینکه انتظار داشته باشد پسرش او را بفهمد ، سعی کند ابتدا او پسرش را بفهمد . در جوابم گفت : « اما من اورا درک میکنم . تنها چیزی که او باید بداند این است که به پدر و مادرش احترام بگذارد و از آنها بخاطر زحماتی که بَرایش کشیده اند قدرشناسی کند . » به او گفتم : « اگر واقعاً می خواهی پسرت پذیرایِ حرفهای تو باشد وبه سخنت گوش بدهد باید فرض را بر این بگذاری که اورا درک نمی کنی و در گفتگوها از خود صبر و حوصله به خرج  نمی دهی .»

سرانجام پذیرفت که روی این فرضیه کار کند . او قبلاً روشهای مختلفی را امتحان کرده وبه جائی نرسیده بود . شب بعد ، پدر به سروقت پسرش رفت وگفت:« پسرم ،از کیفیّتِ رابطه ای که میان ما هست راضی نیستم . میخواهم بدانم چه میتوانیم بکنیم که رابطمان را بهتر کنیم . شاید به قدر کافی برای درک کردن تو وقت صرف نکرده ام .» پسرش به سرعت جواب داد : « بله همینطور است ، وقت صرف نکرده ای ، تو هرگز مرا درک نکرده ای .» پدر از درون آتش گرفت . چیزی نمانده بود که فریاد بکشد : « چقدر قدر نشناس هستی ، ای ناسپاسِ یک وجبی ! اصولاً چرا باید با تو حرف بزنم ... »

اما او خویشتنداری کرد و به جای آن گفت : « بسیار خوب پسرم ، شاید تورا درک نکرده ام ، اما دوست دارم تورا درک کنم . آیا میتوانی در این کار به من کمک کنی ؟ مثلاً آن بحثی که هفته پیش بر سرِ اتومبیل داشتیم . آیا آنرا بخاطر داری ؟ ممکن است نظرت را درباره آن بگوئی ؟ » پسر که هنوز خشمگین بود ، به حالتی تدافعی نظرش را بیان کرد . پدر مجدداً خویشتنداری به خرج داد و به جای اینکه به پسرش بِتازد به حرفهای اودقیق شد. وقتی به حرفهای پسرش گوش داد به تدریج اتّفاقِ شگفت انگیزی افتاد . لحنِ کلامِ پسرش به تدریج نرم و نرمتر شد وکمی بعد از لاکِ دفاعی بیرون آمد ویکی از مشکلات حقیقی اش را که احساساتش را جریحه دار کرده بود مطرح ساخت . پدر هم به سهم خود حالتِ پذیرا پیدا کرد و بعد درباره یکی از نگرانیهایش حرف زد . پس از سالها ، برای نخستین بار بود که از حالت حمله و دفاع بیرون آمده بودند وسرِ آن داشتند که به درستی یکدیگر را درک کنند . به راستی که برای هردویِ آنها چه لحظاتِ لذّت بخشی بود .

چند روز بعد ، پدر در حالیکه اشک در چشمانش موج میزد به من گفت : « احساس می کنم دوباره پسرم را پیدا کرده ام ، او هم پدرش را پیدا کرده است . » او به این نتیجه رسیده بود که اوّل باید بفهمد تا بعد فهمیده شود . بُعدِ مهم در برقراری ِ ارتباط نوعِ رابطه است . بسیاری از مُشکلات ازرابطة بد ناشی می شود .

وقتی روابط خوب نیست باید مراقب کلماتی باشیم که به کار می بریم در غیر این صورت ممکن است سوء تفاهم بروز کند . وقتی روابط خوب نیست ، اشخاص به هم سوءظن پیدا می کنند ، اعتمادشان را به یکدیگر از دست می دهند و به جای توجه به نیت ومنظور گوینده حرفهایش را به حساب توهین می گذارند . از سوی دیگر وقتی روابط هماهنگ و توأم با اعتماد و احساسِ مثبت  باشد ، حتی بدون کلمه هم می توانیم ارتباط سازنده برقرار کنیم .