تأثیرِکلمات در روابط !

مأخذ : کتاب « انسانهای مؤثّر » نوشته دکتر استفان کاوی

هرگز آن دوستم را که از رابطة خود با پسر نوجوانش مُکدّر بود فراموش نمی کنم . می گفت : « وقتی به اتاقی که او در آن مطالعه می کند یا تلویزیون می بیند وارد می شوم ، بلند می شود و از اتاق بیرون می رود . رابطة ما تا این حد بد است . » به او گفتم به جای اینکه انتظار داشته باشد پسرش او را بفهمد ، سعی کند ابتدا او پسرش را بفهمد . در جوابم گفت : « اما من اورا درک میکنم . تنها چیزی که او باید بداند این است که به پدر و مادرش احترام بگذارد و از آنها بخاطر زحماتی که بَرایش کشیده اند قدرشناسی کند . » به او گفتم : « اگر واقعاً می خواهی پسرت پذیرایِ حرفهای تو باشد وبه سخنت گوش بدهد باید فرض را بر این بگذاری که اورا درک نمی کنی و در گفتگوها از خود صبر و حوصله به خرج  نمی دهی .»

سرانجام پذیرفت که روی این فرضیه کار کند . او قبلاً روشهای مختلفی را امتحان کرده وبه جائی نرسیده بود . شب بعد ، پدر به سروقت پسرش رفت وگفت:« پسرم ،از کیفیّتِ رابطه ای که میان ما هست راضی نیستم . میخواهم بدانم چه میتوانیم بکنیم که رابطمان را بهتر کنیم . شاید به قدر کافی برای درک کردن تو وقت صرف نکرده ام .» پسرش به سرعت جواب داد : « بله همینطور است ، وقت صرف نکرده ای ، تو هرگز مرا درک نکرده ای .» پدر از درون آتش گرفت . چیزی نمانده بود که فریاد بکشد : « چقدر قدر نشناس هستی ، ای ناسپاسِ یک وجبی ! اصولاً چرا باید با تو حرف بزنم ... »

اما او خویشتنداری کرد و به جای آن گفت : « بسیار خوب پسرم ، شاید تورا درک نکرده ام ، اما دوست دارم تورا درک کنم . آیا میتوانی در این کار به من کمک کنی ؟ مثلاً آن بحثی که هفته پیش بر سرِ اتومبیل داشتیم . آیا آنرا بخاطر داری ؟ ممکن است نظرت را درباره آن بگوئی ؟ » پسر که هنوز خشمگین بود ، به حالتی تدافعی نظرش را بیان کرد . پدر مجدداً خویشتنداری به خرج داد و به جای اینکه به پسرش بِتازد به حرفهای اودقیق شد. وقتی به حرفهای پسرش گوش داد به تدریج اتّفاقِ شگفت انگیزی افتاد . لحنِ کلامِ پسرش به تدریج نرم و نرمتر شد وکمی بعد از لاکِ دفاعی بیرون آمد ویکی از مشکلات حقیقی اش را که احساساتش را جریحه دار کرده بود مطرح ساخت . پدر هم به سهم خود حالتِ پذیرا پیدا کرد و بعد درباره یکی از نگرانیهایش حرف زد . پس از سالها ، برای نخستین بار بود که از حالت حمله و دفاع بیرون آمده بودند وسرِ آن داشتند که به درستی یکدیگر را درک کنند . به راستی که برای هردویِ آنها چه لحظاتِ لذّت بخشی بود .

چند روز بعد ، پدر در حالیکه اشک در چشمانش موج میزد به من گفت : « احساس می کنم دوباره پسرم را پیدا کرده ام ، او هم پدرش را پیدا کرده است . » او به این نتیجه رسیده بود که اوّل باید بفهمد تا بعد فهمیده شود . بُعدِ مهم در برقراری ِ ارتباط نوعِ رابطه است . بسیاری از مُشکلات ازرابطة بد ناشی می شود .

وقتی روابط خوب نیست باید مراقب کلماتی باشیم که به کار می بریم در غیر این صورت ممکن است سوء تفاهم بروز کند . وقتی روابط خوب نیست ، اشخاص به هم سوءظن پیدا می کنند ، اعتمادشان را به یکدیگر از دست می دهند و به جای توجه به نیت ومنظور گوینده حرفهایش را به حساب توهین می گذارند . از سوی دیگر وقتی روابط هماهنگ و توأم با اعتماد و احساسِ مثبت  باشد ، حتی بدون کلمه هم می توانیم ارتباط سازنده برقرار کنیم .